PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کمک



سلام علیک
09-27-2007, 00:34
دلم می خواهد در جمع صحبت کنم ولی نمی توانم
لطفا مرا راهنمایی کنید

khadem
09-27-2007, 08:49
دلم می خواهد در جمع صحبت کنم ولی نمی توانم
لطفا مرا راهنمایی کنید

اعتماد به نفس



از مهمترين عوامل توفيق در سخنرانى، داشتن «اعتماد به نفس» است. هم به معناى شناختِ توان و استعداد خود براى سخنرانى، هم به كارگيرى اين استعداد. اينها زمينه خجالت نكشيدن مى شود. به نكاتى در اين زمينه توجّه كنيد:
1 . مخاطبان را، بايد چنان فرض كرد كه نسبت به موضوع، چيزى نمى دانند و مشتاق شنيدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.
2 . اگر درباره موضوعى مطالعه كرده و مطالب كافى داشته باشيم، هنگام سخن به ما قوّت قلب مى دهد.
3 . اگر روبروى آينه به تمرين خطابه بپردازيم، براى پيدايش اعتماد به نفس، مؤثر است.
4 . به خودمان تلقين كنيم كه توانايى خطابه را داريم و دشواريهاى كار را جزئى و قابل حل و غلبه بشماريم.
5 . به خود بقبولانيم كه سخنوران معروف هم ابتدا بى تجربه بوده اند و مهارت را با تمرين و ممارست به دست آورده اند.
6 . جلسه سخنرانى را همچون يك ميدان نبرد تصور كنيم، كه هر چه با روحيه تر باشيم، موفقتر خواهيم بود. با نداشتن روحيه، كار خراب مى شود.
7 . گاهى شروع در سخن، مطالب بعدى را به ياد مى آورد و نكاتى كه فكر هم نكرده بوديم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان جارى مى شود. اين نيز مايه قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است. اندوخته هاى ذهنى و محفوظات، گاهى با شروع به سخن، به ياد مى آيد و ناطق را ا مداد مى رساند.
8 . براى تقويت اعتماد به نفس، بايد از پيشنهادهايى كه به انسان براى گفتن يك حرف يا اجراى برنامه يا سخنرانى مى شود استقبال كرد. اين مسئوليت پذيرى، نيروهاى نهفته انسان را بيدار و فعّال مى سازد.
9 . كسى كه خود را كاملاً براى ايراد سخن آماده كرده باشد، اعتماد به نفس بيشترى خواهد داشت. پس بايد براى كسب اين آمادگى كوشيد.

khadem
09-27-2007, 08:50
دلم می خواهد در جمع صحبت کنم ولی نمی توانم
لطفا مرا راهنمایی کنید


مشكل خجالت كشيدن


اغلب افراد، با مشكلى به نام «خجالت كشيدن» از ايراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب مى شوند.
خجالت و منشأ آن چيست؟ و چگونه مى توان با آن مقابله كرد؟
آنكه خجالت مى كشد، يعنى از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصيت و استعداد را نمى بيند كه به ايراد سخن بپردازد. فكر مى كند خراب خواهد كرد، يا آبرويش خواهد رفت، يا ناتوانى اش براى ديگران آشكار خواهد شد، يا ممكن است به او بخندند يا مسخره اش كنند، يا براى خودش، وجهه و شخصيّت كاذبى پنداشته، كه مى ترسد اگر اقدام كند، آن وضعيّت و شخصيّت فرو خواهد ريخت. اينها همه پندارهايى است كه انسان را از رشد، باز مى دارد.
على (عليه السلام) فرموده است:
«قُرِنَتِ الهيبةُ بالخيبةِ والحياءُ بِالحِرمان»[ميزان الحكمه، ج2، ص565]؛
مهابت و بيم داشتن، همراه ناكامى است، و خجالت كشيدن، مقرون به محروميّت است.
عوامل و ريشه هاى خجالت، معمولاً اينهاست:


وقتى پدر و مادر، كودكان را از آغاز، از حرف زدن جلو ديگران منع كنند و ميدان عرض اندام و ابراز شخصيّت به آنها ندهند، كم كم عقده حقارت در فرزندان پديد مى آيد و از حرف زدن درمقابل ديگران خجالت خواهند كشيد و براى سخنرانى و خطابه هم ناتوان خواهند بو د.
در اثر تكرار، ترسها از بين مى رود و خجالت نابود مى شود و كار براى انسان حالت عادى پيدا مى كند. هرچيز غيرعادى، مايه خجالت مى شود، ولى اگر عادى و طبيعى شد، خجالت هم زايل مى گردد.
از هرچه خجالت و ترس داشتيم، بايد خود را در كام آن بيندازيم، تا ترس و خجالت، از بين برود و آن هراس موهوم و وحشتِ بيجا و بى دليل، زايل گردد. اين تعليم، از اميرمؤمنان على(ع) است كه فرمود:
«اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فيهِ فاِنّ شِدَّةَ تَوَقّيهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه»[نهج البلاغه (صبحى صالح)، حكمت 175]؛
هرگاه از چيزى مهابت و بيم داشتى، در آن قرار بگير، چرا كه سختى پرهيز و پروا، بزرگتر از خود آن چيزى است كه از آن ترس دارى. خودِ هول و هراس، شديدتر از آن موضوعِ بيمناك است و اگر انسان با آن درگير شد، درمى يابد كه آن اندازه هم وحشتناك نبوده است. گا هى مانع اقدام انسان، بى خبرى از استعداد خويش يا عدم اطلاع از جوانب و پيامدهاى يك عمل است. وقتى اقدام كرد، هم ميزان توانايى خود را به دست مى آورد، هم از جوانب قضيه آگاهى تجربى پيدا مى كند.
مثل كسى كه براى پريدن از يك جا يا پريدن در يك استخر، واهمه دارد. مشكل، همان نوبت اوّل است. تا نپريده، دلهره دارد. همين كه يك بار پريد، هم ترسش مى ريزد، هم نوبتهاى بعدى برايش كاملاً عادى و راحت مى شود.
ايراد سخن و اجراى برنامه در حضور ديگران نيز همينگونه است. بايد اقدام كرد، تا كمرويى و بيمناكى از بين برود و حالت عادى پيدا كند.
به قول «اِمِرسون»: كسى كه بر ترس غلبه نكند، هنوز اوّلين درس زندگى را نياموخته است.
كسانى هستند كه با ورود افراد مهمّ به جلسه، دست و پاى خود را گم كرده، خود را باخته، سخنرانى را خراب مى كنند. بايد با اعتماد كامل به نفس، سخن را ادامه داد و مرعوب شخصيّت اين و آن نشد.
3 . اگر روبروى آينه به تمرين خطابه بپردازيم، براى پيدايش اعتماد به نفس، مؤثر است. 2 . عدم اعتماد به نفس 4 . احساس حقارت و خودكم بينى كسانى هم هستند كه مطالب را مى دانند، اما با ورود به جلسه يا آغاز سخنرانى، آنها را فراموش مى كنند. براى حلّ اين كار، علاوه بر تكرار و ممارست در سخنرانى كه فرد را با اعتماد به نفس بار مى آورد، همراه داشتن يادداشتى حاوى رؤوس مطالب مورد نظر مفيد است، تا در هنگام سخن با يك نگاه اجمالى به آنها، مطالب را به ياد آورد. 4 . به خودمان تلقين كنيم كه توانايى خطابه را داريم و دشواريهاى كار را جزئى و قابل حل و غلبه بشماريم. 5 . به خود بقبولانيم كه سخنوران معروف هم ابتدا بى تجربه بوده اند و مهارت را با تمرين و ممارست به دست آورده اند. 6 . جلسه سخنرانى را همچون يك ميدان نبرد تصور كنيم، كه هر چه با روحيه تر باشيم، موفقتر خواهيم بود. با نداشتن روحيه، كار خراب مى شود. 7 . گاهى شروع در سخن، مطالب بعدى را به ياد مى آورد و نكاتى كه فكر هم نكرده بوديم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان جارى مى شود. اين نيز مايه قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است. اندوخته هاى ذهنى و محفوظات، گاهى با شروع به سخن، به ياد مى آيد و ناطق را ا مداد مى رساند. 8 . براى تقويت اعتماد به نفس، بايد از پيشنهادهايى كه به انسان براى گفتن يك حرف يا اجراى برنامه يا سخنرانى مى شود استقبال كرد. اين مسئوليت پذيرى، نيروهاى نهفته انسان را بيدار و فعّال مى سازد. 9 . كسى كه خود را كاملاً براى ايراد سخن آماده كرده باشد، اعتماد به نفس بيشترى خواهد داشت. پس بايد براى كسب اين آمادگى كوشيد. 3 . ترس از مجهولات آينده 5 . انزوا و گوشه گيرى 6 . احساس يك شخصيّت موهوم و پندارى و ترس از زوال آن 7 . عدم تمرين و تكرار 2 . اگر درباره موضوعى مطالعه كرده و مطالب كافى داشته باشيم، هنگام سخن به ما قوّت قلب مى دهد. 1 . فرهنگ و تربيت خانوادگى 1 . مخاطبان را، بايد چنان فرض كرد كه نسبت به موضوع، چيزى نمى دانند و مشتاق شنيدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.

برگرفته از کتاب راه و رسم تبلیغ (http://www.1zekr.com/forums/showthread.php?t=186)

ttaahhaa
01-13-2008, 22:45
با سلام
به طور مختصر چند راه را پیشنهاد می کنم:
1_ خودتان در جلسات سخنرانی افرادی که متبحر و دارای نفس هستند شرکت کنید
2- پیاده کردن جلسات سخنرانی بر روی کاغذ با این نیت که مانند آن سخنران کارآزموده شوید
3- با جلسات کوچک و مطالب واقعا مختصر شروع کنید(مثل خواندن یک حدیث، با ترجمه، از روی کاغذ و بعد از نماز)
4- اگر طلبه هستید مقید باشید در مباحثه ای که با دوستان دارید فقط یک حدیث مطابق با بحثی که پیش می آید بخوانید(مثلا در بحثی مجالی پیش می آید و شما می گویید: جالب امام علی هم می فرمایند.... که هم طبیعی است و هم مختصر وهم در جمع دوستان )
نکته: هر کدام از مواردی که خدمتتان عرض کردم در یک قسمت از سخنرانی شما را یاری می دهد که اینجا موقعیت طرح آنها نیست

nader008
01-12-2013, 11:53
سلام

لحن من خوب نیست میترسم از سخن گفتنم"

شما چه پیشنهادی دارید!؟